خرید بک لینک

 

برچسب: نویسنده: تنهای بی کس تاريخ: يکشنبه 19 شهريور 1391 ساعت: 0:59

 

    
 
بخشندگی را باید از آن کودکی آموخت که هر چقدر دلگیر باشد و هر چقدر هم کینه به دل داشته باشد می بخشد، بی آنکه در چهره اش نه اثری از خشم دیده شود و نه کینه. نه کلامی و نه ملامتی، نه سرزنشی و نه زخم زبانی.
هر بار که آشتی می کند ما را به کشتی خود می برد و لبخندش زندگی را معنا می بخشد.
کودکان جسم کوچکی دارند ولی دل هایشان خیلی بزرگ است.
مثل بزرگترها نیستند، انگار گذشت سال ها ما را بی گذشت می کند، بی رحمی را فرا می گیریم و خطاهای دیگران، هرچند کوچک باشد تا مدتها بر ذهنمان می ماند و در پس شکست هایمان همیشه انتقام نهفته است تا آسوده شویم.

کاش بدانیم:
فقط یک بار شانس زیستن داریم.
پس عشق را همراه همیشگی زندگیمان کنیم تا دیر نشده است.

برچسب: نویسنده: تنهای بی کس تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1391 ساعت: 19:51



خدای عزیزم! چگونه شكر نعمات و محبت هایت را به جای آورم و چگونه بزرگی و کرمت را به قلم بیاورم در حالی که خود می دانی من کوچکتر از آنم كه بتوانم شكر مهربانی و بخشندگیت را به جای آورم و لیاقتش را داشته باشم.

خدای عزیزم خود می دانی لیاقت و ظرفیت لطف و محبتت را بیش تر از این نداریم و گرنه تو دریای مهر و رحمت هستی و در بخشش و مهربانی، تو را كاستی نیست و قطره ای که از محبتت بر ما روا داشتی تنها جزئی از اقیانوس بیكران محبت توست.

 خدایا! مرا ببخش، از آن كه چقدر دور هستم ز تو و هر بار که در مرداب های دنیایم غرق می شوم و سر بر دیوار بی کسیم می گذارم دوباره می شنوم که مرا می خوانی: غمگین نباش، دستت را به من بده و بلند شو، مواظبت هستم که زمین نخوری فقط دستت را از دستم رها نکن. ولی افسوس که دوباره مهر و کرمت را چه زود به باد فراموشی می سپارم.

پروردگارا! وجودت را سپاس که مرحم زخم های این دل شکسته ام هستی و خریدار اشک ها و بغض های لحظه های تنهاییم
; همان لحظه هایی که در اوج بی کسیم تنها کسم هستی.

و اما خدای عزیز و مهربانم یقین را در لانه قلب ما آشیانه ده تا كه بر نیكی ها و زیبایی ها دست یابیم.

و

معرفتی در قلب ما قرار ده که قبل از سرزنش، هدایت کنیم و درس چگونه زیستن را بیاموزییم.

برچسب: نویسنده: تنهای بی کس تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1391 ساعت: 19:49

                           

در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم

عاشق نمی شوی که ببینی چه می کشم

با عقل آب عشق به یک جو نمی رود

بیچاره من که ساخته از آب و آتشم

دیشب سرم به بالش ناز وصال و باز

صبحست و سیل اشک به خون شسته بالشم

پروانه را شکایتی از جور شمع نیست

عمریست در هوای تو میسوزم و خوشم

خلقم به روی زرد بخندند و باک نیست

شاهد شو ای شرار محبت که بی غشم

باور مکن که طعنه طوفان روزگار

جز در هوای زلف تو دارد مشوشم...

برچسب: نویسنده: تنهای بی کس تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1391 ساعت: 19:48



چه سخت است از صبر گفتن و دلجویی دادن وقتی که لحظه هایت همیشه با درد آمیخته شده است.
چه سخت است امید بستن به فرداهای دور از انتظار وقتی که تنها، درد مرهم زخم هایت باشد.
میدانم چقدر سخت است وقتی صبرت را به ازای روزها تحمل رنج از دست می دهی و میدانم چه سخت است وقتی ناله های لحظه های تنهاییت را با شانه های بی کسی شب تقسیم می کنی تا حرمت اشک های پاکت را مقابل هر کس نشکنی.
آری، چه سخت است موعظه وقتی که هیچکس دردت را نمی فهمد و هیچکس نمی تواند تسکین دهنده دل خرابت باشد...

                            نمی دانم چه باید گفت
                                       ولی
            تا می توانی گریه کن، شاید دنیا شرمش بگیرد.

برچسب: نویسنده: تنهای بی کس تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1391 ساعت: 19:46



ساعت ۳ شب بود که صدای تلفن، پسر را از خواب بیدار کرد.
پشت خط مادرش بود، پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟
مادر گفت: ۲۵ سال قبل در همین موقع، شب تو مرا از خواب بیدار کردی فقط خواستم بگویم تولدت مبارک.
پسر از اینکه دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد.
صبح سراغ مادرش رفت. وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت…
                            ولی مادر دیگر در این دنیا نبود...

برچسب: نویسنده: تنهای بی کس تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1391 ساعت: 19:44



ای دل! شدی سنگ صبوری برای همه.
همیشه شریک دردهایشان بودی و همنشین دل خرابشان..
همیشه لحظه های تنهایشان با تو تقسیم می شد و بغض های گلوگیرشان با گریه بر شانه های تو جاری می شد.  
ولی کاش می دانستند درد تو کمتر نیست، حال تو بهتر نیست..
کاش می توانستی فریاد زنی که تنهایی درد دارد و چه سخت است..
اما ملالی نیست!
شاید، شاید قسمتت این بود.
درد کشیده باشی تا بفهمی حال دلی را که درد امانش را بریده و بفهمی نگفته هایی را که پشت سنگینی یک بغض پنهان مانده.


 ********************

خدایا تنها مگذار دلی را که هیچکس دردش را نمی فهمد،
 چرا که خود می دانی چه سخت است تنهایی.

برچسب: نویسنده: تنهای بی کس تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1391 ساعت: 19:43

 

هواي گريه, شانه هایت, مطالب خواندنی, پذيرايي

 

دوست معمولي هيچگاه نميتواند گريه تورا ببيند.

دوست واقعي شانه هايش از گريه تو تر خواهد بود.

 

دوست معمولي اسم کوچک والدين تو را نميداند.

دوست واقعي شايد تلفن آنها را جايي نوشته باشد.

 

دوست معمولي يک جعبه شکلات براي مهماني تو ميآورد.

دوست واقعي زودتر به کمک تو مي آيد و تا دير وقت براي تميز کردن ميماند.

 

دوست معمولي از دير تماس گرفتن تو دلگير و ناراحت ميشود.

دوست واقعي ميپرسد چرا نتوانستي زودتر تماس بگيري؟

 

دوست معمولي دوست دارد به مشکلات تو گوش کند.

دوست واقعي سعي در حل آنها ميکند.

 

دوست معمولي مانند يک مهمان عمل ميکندو منتظر ميماند تا از او پذيرايي کني.

دوست واقعي به سوي يخچال رفته و از خود پذيرايي ميکند.

 

دوست معمولي مي پندارد که دوستي شما بعد از يک مرافعه تمام مي شود.

دوست واقعي ميداند که بعد از يک مرافعه دوستي محکمتر ميشود.

دوست واقعي کسي است که وقتي همه تو را ترک کرده اند با تو مي ماند

برچسب: نویسنده: تنهای بی کس تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1391 ساعت: 19:40

 
نمی دونی کنار تو چه حالی داره بیداری
بزار باور کنم امشب تو هم حال منو داری

نمـیدونـی چـه آشـوبـم ... از این آرامـش خونــــه
از ایـن رویــای شیرینی ... که میدونم نمی مـونــه

چقد این حس من خوبه ... همین که از تو میمیرم
همین که هر نفس امشب ... هوامو از تو میگیرم



نیمــه ی گـمشــده ام نیستـی که بـا نیمـه ی دیگــر به جستجویت بر خیزم...

تـــو... تمـام گمشـده ی منــی ! تمــام گـمـشــده ی من ... !



فرارم از تو است

و قرارم در تو

برانی ام به که رو کنم؟!

نخوانی ام به که خو کنم؟!



ميگويند از تو ننويسم

در خون من گردهمايی لبخندهای تو برپاست

اين را چه کسی ميتواند بفهمد؟!



ديگـــر دلـَــ ــ ــم در تن ــَم بنــــ ــد نمی شــــود

به دادَمــ بــــرس . . . !



خیلیـ سخته اون كسیــــ ـــــــ كه گفتـ

واسه چشاتـــــ میمیره

بره و دیگه سراغیــ از تو و نگات نگیرهــــــ 

برچسب: نویسنده: تنهای بی کس تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1391 ساعت: 1:39

  گنجشک وخدا ........... 
گنجشک کنج آشیانه اش نشسته بود!!
خدا گفت : چیزی بگو...!!
گنجشک گفت : خسته ام ......
خدا گفت : از چه.....؟؟!!
گنجشک گفت : از تنهایی ، بی کسی ، بی همدمی ، کسی تا به خاطرش بپری ، بخوانی ، او را داشته باشی.........!!
خدا گفت : مگر مرا نداری.....؟؟!!
گنجشک گفت : گاهی چنان دور می شوی که بال های کوچکم به تو نمی رسند.....!!
خدا گفت : آیا هرگز به ملکوتم آمده ای ....؟؟!!
گنجشک ساکت شد.......!!
خدا گفت : آیا همیشه در قلبت نبودم ؟؟!!
چنان از غیر پرش کردی که دیگر جایی برایم نمانده.....
چنان که دیگر توان پذیرشم را نداری..........
گنجشک سر به زیر انداخت ، چشم های کوچکش از دانه های اشک پر شد.......
خدا گفت : اما همیشه در ملکوتم جایی برای تو هست........
بیا..................
گنجشک سر بلند کرد ، دشت های آن سو تا بی نهایت سبز بود.....
گنجشک به سمت بی نهایت پر گشود.......
به سمت ملکوت.........

برچسب: نویسنده: تنهای بی کس تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1391 ساعت: 1:32

  زندگی همچون بادکنکی است در دستان کودکی
که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتنش را از بین میبرد

شاد بودن تنها انتقامی است که میتوان از دنیا گرفت
پس همیشه شاد باش

امروز را برای ابراز احساس به عزیزانت غنمینت بشمار
شاید فردا احساس باشد اما عزیزی نباشد

کسی را که امیدوار است هیچگاه ناامید نکن
شاید امید تنها دارائی او باشد

اگر صخره و سنگ در مسیر رودخانه زندگی نباشد
صدای آب هرگز زیبا نخواهد شد

هیچ وقت به خدا نگو یه مشکل بزرگ دارم
به مشکل بگو من یه خدای بزرگ دارم

دوست داشتن بهترین شکل مالکیت
و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن است

خوب گوش کردن را یاد بگیریم
گاه فرصتها بسیار آهسته در میزنند

وقتی از شادی به هوا میپری
مواظب باش کسی زمین رو از زیر پاهات نکشه

مهم بودن خوبه
ولی خوب بودن خیلی مهم تره

فراموش نکن قطاری که ار ریل خارج شده، ممکن است آزاد باشد
ولی راه به جائی نخواهد برد

میتوانی بگوئی : صبح به خیر خدا جان
یا بگوئی : خدا به خیر کنه، باز صبح شده
انتخاب با توست

اگر در کاری موفق شوی
دوستان دروغین و دشمنان واقعی بدست خواهی آورد

زندگی کتابی است پر ماجرا
هیچگاه آن را به خاطر یک ورقش دور نینداز

مثل ساحل آرام باش
تا مثل دریا بی قرارت باشند

جائی در پشت ذهنت به خاطر بسپار
که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست

یک دوست وفادار تجسم حقیقی از جنس آسمانی هاست
که اگر پیدا کردی قدرش را بدان

فکر کردن به گذشته
مانند دویدن به دنبال باد است

باد همیشه می وزد
میتوانی در مقابلش هم دیوار بسازی، هم آسیاب بادی
تصمیم با توست

آدمی ساخته افکار خویش است 
فردا همان خواهد شد که آنروز به آن می اندیشد

برای روزهای بارانی سایه بانی باید ساخت
برای روزهای پیری اندوخته ای باید داشت

برای آنان که مفهوم پرواز را نمیفهمند
هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر میشوی

فرق است بین دوست داشتن و داشتن دوست
دوست داشتن امری لحظه ایست
ولی داشتن دوست استمرار لحظه های دوست داشتن است

اگر روزی عقل را بخرند و بفروشند
ما همه به خیال اینکه زیادی داریم فروشنده خواهیم بود

علف هرز چیه؟!
گیاهی که هنوز فوایدش کشف نشده
پس هرگز دنیا را بی ارزش حساب نکن

زنان هوشیارتر از آن هستند
که مردانگی خود را به همسران خود نشان بدهند
سعی کن اعتمادت از آنها سلب نشود

تاریک ترین ساعت شب درست ساعات قبل از طلوع خورشید است
پس همیشه امید به روشنایی داشته باش

چه خوب می شد اگر، اطلاعات را با عقل اشتباه نمی گرفتیم و عشق را با هوس
و حلال را با حرام و دنیا را با عقبی و رحمان را با شیطان

بیا لبخند بزنیم بدون انتظار هیچ پاسخی از دنیا

برچسب: نویسنده: تنهای بی کس تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1391 ساعت: 1:31

 


اگر دوست من هستی

کمکم کن از تو هجرت کنم
اگر عزیز منی
کمکم کن از تو شفا یابم
اگر می دانستم
که دوست داشتن خطر ناک است .. به تو دل نمی بستم 
اگر می دانستم
که دریا عمیق است.. به دریا نمی زدم 
اگر پایانم را می دانستم
هرگز شروع نمی کردم

 

دلتنگ تو هستم پس به من یاد بده
که دلتنگ تو نباشم
به من یاد بده
چگونه برکنم از بن، ریشه های عشق تو را 
به من یاد بده
چگونه می میرد اشک در کاسه ی چشم
به من یاد بده چگونه دل می میرد 
خودکشی می کنند شوق ها


 

اگر پیامبری 
از این جادو رهایی ام ده 
از این کفر
دوست داشتن تو کفر است .. پاکیزه ام گردان
از این کفر
اگر توان آن داری 
بیرونم بیاور از این دریا
من شنا کردن نیاموخته ام

 

موج آبی چشمانت.. می کشاندم
به سمت ژرفا
آبی 
آبی 
هیچ چیزی جز آبی نیست
من نو اموخته ام 
در دوست داشتن.. و قایقی ندارم
اگر برای تو ارزشی دارم دستم را بگیر
که من از سر تا به پا عاشقم 
من در زیر آب نفس می کشم 
غرق می شوم
غرق
غرق

برچسب: نویسنده: تنهای بی کس تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1391 ساعت: 1:30

 


نامت چه بود؟
آدم

فرزند؟
من را نه مادری نه پدری، بنویس اولین یتیم خلقت

محل تولد؟
بهشت پاك

اینك محل سكونت؟
زمین خاك

آن چیست بر گرده نهادی؟
امانت است 

قدت؟
روزی چنان بلند كه همسایه خدا،اینك به قدر سایه بختم به روی خاك

اعضاء خانواده؟
حوای خوب و پاك ، قابیل خشمناك ، هابیل زیر خاك

روز تولدت؟
روز جمعه، به گمانم روز عشق

رنگت؟
اینك فقط سیاه ، ز شرم چنان گناه

چشمت؟
رنگی به رنگ بارش باران ، كه ببارد ز آسمان

وزنت ؟
نه آنچنان سبك كه پرم دئر هوای دوست ... نه آ نچنان وزین كه نشینم بر این خاك

جنست ؟
نیمی مرا ز خاك ، نیمی دگر خدا

شغلت ؟
در كار كشت امیدم

شاكی تو ؟
خدا

نام وكیل ؟
آن هم خدا

جرمت؟
یك سیب از درخت وسوسه

تنها همین ؟
همین
!!!!
حكمت؟
تبعید در زمین

همدست در گناه؟
حوای آشنا

ترسیده ای؟
كمی

ز چه؟
كه شوم اسیر خاك

آیا كسی به ملاقاتت آمده؟
بلی

كه؟
گاهی فقط خدا 

داری گلایه ای؟
دیگر گلایه نه؟، ولی...

ولی چه ؟
حكمی چنین آن هم یك گناه!!؟

دلتنگ گشته ای ؟
زیاد

برای كه؟
تنها خدا 

آورده ای سند؟
بلی 

چه ؟
دو قطره اشك 

داری تو ضامنی؟ 
بلی

چه كسی ؟ 
تنها كسم خدا

در آ خرین دفاع؟
می خوانمش كه چنان اجابت كند دعا 

برچسب: نویسنده: تنهای بی کس تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1391 ساعت: 1:29

 
سکوت را تجربه کن و آیینه صفت شو

زندگی را در خود منعکس کن


ذهن خود را به آلبوم خاطرات مرده تبدیل نکن

همچون آیینه باش و لحظه لحظه زندگی کن


آیینه هرگز عکسی را در خود نمی گذارد همواره خالی است

عشق رایحه و روشنایی شناخت خویشتن و خود بودن است


عشق لبریزی شور و مستی است...سهیم شدن خویشتن با دیگران است

وقتی در میابی که از هستی جدا نیستی عشق تحقق میابد


عشق رابطه نیست مرتبه ای از وجود است

عشق به هیچ کس تکیه ندارد


آدمی عاشق نمی شود بلکه عین عشق می شود

البته وقتی عین عشق شد عاشق نیز هست


عاشقی محصول عشق است نه منبع عشق

اگر ندانی که کیستی عاشق نیز نخواهی بود


اگر ندانی که کیستی عین ترس خواهی شد

ترس نقطه ی مقابل عشق است ...نقطه مقابل عشق نفرت نیست


نفرت عشق وارونه است

در عشق آدمی بسط میابد در ترس آدمی منقبض میشود


عشق درهای دل آدمی را میگشاید...ترس درهای دل آدمی را می بندد

عشق اعتماد میکند و ترس شک می کند


در ترس آدمی احساس تنهایی میکند و در عشق آدمی محو میشود

در عشق مرزهای وجود آدمی میریزد



و بدین سان درختان ...پرندگان... آب ها... ابرها

ماه و خورشید و ستاره ها


پاره ای از وجود آدمی میشوند

عشق هنگامی تحقق می یابد که تو آسمان درون خویش را تجربه کرده باشی


مراقبه کن - سکوت و آرامش ذهن

غواص وجود خود شو و به عمق وجود خود برو


وقتی پرندگان میخوانند خوب به آوازشان گوش بسپار

وقتی به آستانه ی گلی می رسی با حیرت گرم تماشایش شو


اجازه نده دانسته های کهنه و بیات حجاب نگاه تو شوند

به چیزی برچسب نچسبان



یاد بگیر سازی را بنوازی

آدم ها را ببین و با آنها در آمیز


هر انسانی آیینه ایست که خدا را به شیوه ی ویژه خود به تو نشان میدهد

از آدم ها یاد بگیر... نترس


هستی تو را به شیوه های گوناگون حمایت میکند

اعتماد کن


اعتماد تو را از نیروی عشق سرشار میکند

نیروی عشق همه هستی را متبرک میکند


عشق به خودی خود کامل است

نیازی نیست عشق کاملتر از آن چیزی شود که هست


میل به کامل کردن عشق نتیجه ی فهم غلط از عشق است

دایره دایره است ما دایره کامل تر و ناقص تر نداریم


همه دایره ها کامل اند

اگر کامل نیستند دایره نیستند


کمال ذاتی عشق نیز هست

برچسب: نویسنده: تنهای بی کس تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1391 ساعت: 1:28

 
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


گروه اینترنتی پرشیـن استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


گروه اینترنتی پرشیـن استـار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتـی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشیـن استـار | www.Persian-Star.net


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

برچسب: نویسنده: تنهای بی کس تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1391 ساعت: 23:37

 

 
باد می وزد …
میتوانی در مقابلش هم دیوار بسازی ، هم آسیاب بادی
تصمیم با تو است . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
زیباترین حکمت دوستی ، به یاد هم بودن است ، نه در کنار هم بودن . .. .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دوست داشتن بهترین شکل مالکیت
و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن است . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
خوب گوش کردن را یاد بگیریم
گاه فرصتها بسیار آهسته در میزنند . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اگر یک روز هیچ مشکلی سر راهم نبود ، میفهمم که راه را اشتباه رفته ام . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
مهم بودن خوبه ولی خوب بودن خیلی مهم تره . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
فراموش نکن قطاری که از ریل خارج شده ، ممکن است آزاد باشد
ولی راه به جائی نخواهد برد . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
انتخاب با توست ، میتوانی بگوئی : صبح به خیر خدا جان
یا بگوئی : خدا به خیر کنه ، صبح شده . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
زندگی کتابی است پر ماجرا ، هیچگاه آن را به خاطر یک ورقش دور نینداز . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
مثل ساحل آرام باش ، تا مثل دریا بی قرارت باشند ..
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
همیشه خواستنی ها داشتنی نیست ، همیشه داشتنی ها خواستنی نیست . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
بیا لبخند بزنیم بدون انتظار هیچ پاسخی از دنیا . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
به کم نور ترین ستاره ها قانع باش ، که چشم همه به سوی پر نور ترین ستاره هاست . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
فکر کردن به گذشته ، مانند دویدن به دنبال باد است . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
  آدمی ساخته افکار خویش است ، همان خواهد شد که به آن می اندیشد . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
امروز را برای ابراز احساس به عزیزانت غنمینت بشمار
شاید فردا احساس باشد اما عزیزی نباشد . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اگر صخره و سنگ در مسیر رودخانه زندگی نباشد
صدای آب هرگز زیبا نخواهد شد . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
کسی را که امیدوار است هیچگاه نا امید نکن ، شاید امید تنها دارائی او باشد . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
شاد بودن تنها انتقامی است که میتوان از دنیا گرفت ، پس همیشه شاد باش . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
هیچ گاه از دوست داشتن انصراف نده ، حتی اگه بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت جبران را بده
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
برای آنان که مفهوم پرواز را نمیفهمند ، هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر میشوی . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اگر روزی عقل را بخرند و بفروشند ما همه به خیال اینکه زیادی داریم
فروشنده خواهیم بود
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛
با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
تاریک ترین ساعت شب درست ساعات قبل از طلوع خورشید است
پس همیشه امید داشته باش . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
چه خوب می شد اگر ، اطلاعات را با عقل اشتباه نمی گرفتیم و عشق را با هوس و حقیقت را با واقعیت
                             

 

 


 

برچسب: نویسنده: تنهای بی کس تاريخ: يکشنبه 12 شهريور 1391 ساعت: 21:50

 


 
از ياد رفته
 
ياد بگذشته به دل ماند و دريغ 
نيست ياري كه مرا ياد كند 
ديده ام خيره به ره ماند و نداد 
نامه اي تا دل من شاد كند 
خود ندانم چه خطايي كردم 
كه ز من رشته الفت بگسست 
در دلش جايي اگر بود مرا 
پس چرا ديده ز ديدارم بست 
هر كجا مينگرم باز هم اوست 
كه به چشمان ترم خيره شده 
درد عشقست كه با حسرت و سوز 
بر دل پر شررم چيره شده 
گفتم از ديده چو دورش سازم 
بي گمان زودتر از دل برود 
مرگ بايد كه مرا دريابد 
ورنه درديست كه مشكل برود 
تا لبي بر لب من مي لغزد 
مي كشم آه كه كاش اين او بود 
كاش اين لب كه مرا مي بوسد 
لب سوزنده آن بدخو بود 
مي كشندم چو در آغوش به مهر 
پرسم از خود كه چه شد آغوشش 
چه شد آن آتش سوزنده كه بود 
شعله ور در نفس خاموشش 
شعر گفتم كه ز دل بر دارم 
بار سنگين غم عشقش را 
شعر خود جلوه اي از رويش شد 
با كه گويم ستم عشقش را 
مادر اين شانه ز مويم بردار 
سرمه را پاك كن از چشمانم 
بكن اين پيرهنم را از تن 
زندگي نيست بجز زندانم 
تا دو چشمش به رخم حيران نيست 
به چكار آيدم اين زيبايي 
بشكن اين آينه را اي مادر 
حاصلم چيست ز خودآرايي 
در ببنديد و بگوييد كه من 
جز از او همه كس بگسستم 
كس اگر گفت چرا ؟ باكم نيست 
فاش گوييد كه عاشق هستم 
قاصدي آمد اگر از ره دور 
زود پرسيد كه پيغام از كيست 
گر از او نيست بگوييد آن زن 
دير گاهيست در اين منزل نيست
                             شعر از فروغ فرخزاد 

برچسب: نویسنده: تنهای بی کس تاريخ: پنجشنبه 9 شهريور 1391 ساعت: 19:54

 



 
گاه سقف چشمانم که چکه میکند
کاسه دستانم
تا بند آمدنشان
با من هم پیمانه می شوند
من از تو خالی می شوم
دستانم از تو پر
بیچاره تر دلم
به جنون نزدیکتر می شود از
 
"بود نبودت"

 
 

 

برچسب: نویسنده: تنهای بی کس تاريخ: پنجشنبه 9 شهريور 1391 ساعت: 19:53

  

۱- بزرگ ترین منبع رو زمینی نمک در بولیوی قرار دارد و نامش Salar de Uyuni است. در این عکس انعکاس آسمان را روی زمین باران خورده این منطقه می بینیم.
 نمکزار,Salar de Uyun
نمک زار, Salar de Uyun ,
موریتانی,صحرای موریتانی
صحرا,Alvord Playa
دودکش های Cappadocia
خون اژدها,درخت اژدها
نوادا , صخرای بک ران
صحرای سیاه, مصر
صحرای سفید , مصر
 هاوایی
صحرای سرخ, نامیب
کوهستان, Torres del Paine
بحرالمیت
آبفشان, Strokkur Geyser, ایسلند
امواج سنگی,Coyotte Butte, آریزونا
دره,دره ی Monument
قله ,جزیره Bohol
آبشار دراگون , ونزوئلا
شفق قطبی, ایسلند
غار,غاریخی , Skaftafell
 
 
20- مکزیک: Chichén Itzá، شنا در دریاچه ای محصور بین کوه و گیاهان:
 
 شنا, شناگران , مکزیک
 
 
۲۱- Avenue du Baobab در غرب ماداگاسکار:
 
Avenue du Baobab, ماداگاسکار
 
 
۲۲- رود آبی در گرینلند:
 
 رود آبی,گرینلند
 
 
۲۳- و «آلاداغ لار» یا کوه های رنگی در ۲۵ کیلومتری شمال شرقی تبریز و در کنار شهرستان خواجه:
 
کوه های رنگی ,آلاداغ لار
 

برچسب: نویسنده: تنهای بی کس تاريخ: پنجشنبه 9 شهريور 1391 ساعت: 19:51

  نه اینکه بی تو نخندم 
 نه 
 اما به خدا تمام این خنده های خام بی خیال 
 به یک تبسم کوتاه دیدار چهارشنبه ها نمی ارزند 
 به تبسم ساعت نه صبح 
 یا دقیقتر بگویم 
 نه وبیست دقیقه ی صبح 
 حالا اگر بانگ بیست و بهانه ی ساعت در ازدحام واژه و وزن موازی ترانه نمی گنجد 
 گناهش به گردن تو 
 که من و این دل درمانده را
 چشم در راه طنین تبسم می گذاشتی 
 حالا هنوز 
 نه صبح چهارشنبه ها که می شود 
 کنار خیال خالی اتاقک تلفن می ایستم 
 دل به دامنه ی رویا می دهم 
 و تو را می بینم 
 که با لباسی به رنگ بنفشه های بنفش
 به سمت پس کوچه های پرسه و پروانه می روی 
 نه اینکه بی تو نخندم 
 نه 
 اما به نیامدن همیشه ی نگاهت قسم 
 تمام خطوط این خنده های خواب آلود 
 با رگبار گریه های شبانه 
 از رخساره ی خسته و خیسم
 پاک می شوند

برچسب: نویسنده: تنهای بی کس تاريخ: پنجشنبه 9 شهريور 1391 ساعت: 19:47

 باران نمي شوم Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

که نگويي: با چه منتي خود را بر شيشه مي کوبد
تا پنجره را باز کنم و نيم نگاهي بيندازم.
ابر مي شوم
که از نگراني يک روز باراني
هر لحظه پنجره را بگشايي
و مرا در آسمان نگاه کني...Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
 
 
 Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons
 
 
پنداشتي آتش عشقي كه در دلم افروختي، به نيستي خاموش مي شود؟Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
پنداشتي خرمن هستي ام را به باد فنا داده ام، كه به جرقه اي خاكستر كني؟
يا كه پنداشتي من عروسك بچگي هاي توام كه فقط تو عاشقش باشي؟
تو دستان آزمند مرا نديدي كه ملتمسانه بسوي تو دراز شده بود
تو ندانستي كه دستان سرد من جوياي گرمي تپش هاي قلب تو بود
تو ندانستي كه اشك من در پي سوداي سيه چشمان زيباي تو بود
يا تو ندانستي كه عشق من، نه هوس كه تجلي روياي وفاي بي رياي تو
 بود
تو 
بنيادم را به غم، گفتارم را به درد و نفسهايم را به آْه آميختي
تو را به سرنوشت، نامت را به باد و خاطره ات را به ياد مي سپارم


 اگر کسی مرا خواست بگویید رفته باران ها را تماشا کند
 و اگر اصرار کرد بگویید برای دیدن طوفانها رفته است 
 و اگر بازم سماجت کرد بگویید رفته تا دیگر بر نگردد
 
 
 Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon iconsUpgrade your email with 1000's of emoticon icons
 
 
منتظری چه اتفاقی بیفتد؟Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
اینکه دلم برایت تنگ شده کافی نیست؟

اینکه دیگر در اتاق عروسکهایم 
پشت دریچهء تنهاییم 
زیر بالشهای خیس از گریه ام 
هوای تازه ندارم 
کافی نیست ؟
منتظری چه اتفاقی بیفتد ؟
اینکه از چشمهای شب زده ام بجای باران برف ببارد ؟
اینکه ستاره ها در آسمان برای نیاز نیمه شبم 
راه باز کنند ؟
اینکه تمام پروانه ها و پرستوهای سرگردان 
بعد دعاهایم آمین بگویند ؟
نه عزیز دلم !
هیچ اتفاق مهمی نمی افتد !
جز پژمردن چشمهای سرخ و سیاه من 
جز به خاک افتادن ساقه های احساس ِ بچه گانه ام
جز ترک خوردن شیشهء اعتماد عجیبم 
جز به خواب رفتن هوس یک قدم زدن 
زیر آفتاب بعد از ظهر 
پشت بلندترین ردیف شمشادهای خیابان

منتظری بمیرم تا برگردی ؟
اینکه دلم برایت تنگ شده کافی نیست ؟
 
 
 
 Upgrade your email with 1000's of cool animations

 

برچسب: نویسنده: تنهای بی کس تاريخ: پنجشنبه 9 شهريور 1391 ساعت: 19:46

 خداوندا !

                     دلم سوزد که خود میدانی این بار گران غم ،

        (-که صد بخشش کنی آنرا ، یکش ویران کند ؛

          جان و دل آنکس میگوید :

          "من عاشق هستم و بارم گران اندوه"-)

                                                                       مرا غم نیست ! ،

                                           چون آشیانم از ازل غم بود و خواهد بود

                                                                       [تا بودم شود نابود]

  تو خود گفتی مرا ؛

       یاری کنی و غمگساری ،

                    در پسین اوقات بی حالی و بیماری و بیجانی ؛

              وحال اکنون

                                 که من بی حالم و بیمارم و بی جان.

  مرا این حال ، از تو میشود آغاز!

                                       -یادت هست ؟!-

:- از آن روزی که قلبی پر سخاوت

                                           -در نما اما!-

     دلم بگرفت و برد و کرد بیمارش

                                     -با نام تو شد اما!-

  مرا سر در گمی در آن سنین کودکی ویران و شیدا کرد

  دلیلش را که پرسیدم ؛

  با قدری تعلل ، با زبانی الکن و مبهم جوابم داد : 

                        "تو میدانی که عاشق گشته ای؟!...

                                 آنهم ز جنس خوب و اعلایش ؟،

                                      -با یاد خدا اما!-

  پس ؛ دیگر مپرس از من ،

  چرا بیتاب و بی خوابی و بیماری ؟!..."

  چشم گفتم...

            دلیلش را نفهمیدم ،

                    ولی دیگر نپرسیدم !

                           چون که دیگر او خدایم بود .....!

                       -ندائی میدهد آواز بر دل که می گوید : که یادت هست!!!-

      ***************

  از آن ایام خوب و ظاهرا سرخوش

  دلی مانده ؛ سیه چرده ، خمیده ، لاغر و ناخوش!

  تو میدانی خداوندا !

  چه ها برمن گذشت و دم نیاوردم ..

                              سپاست را ادا کردم

                                       ندارم منت و دانم

                                               که بیشش را قضا کردم !

                                                                 (تو خود بگذر)

خداوندا !

زمن بگذر،

به حالم التفاتی کن ،

  مرا از این حصار تنگ ،

                                      رهایم کن ! ، رهایم کن !

        مرا در این شب ظلمانی تنها

                                      صدایم کن ! ، صدایم کن !

وباز غرق گرداب تقدیر خود بنوشته ، در انتظار تنهائی ، دلخوش "ایام وصل")

برچسب: نویسنده: تنهای بی کس تاريخ: پنجشنبه 9 شهريور 1391 ساعت: 19:42

 


تو ............
 
 
 
 
تو آیا عاشقی کردی ، بفهمی عشق یعنی چه؟
 
تو آیا با شقایق بوده ای گاهی ؟
 
نشستی پای اشک شمع گریان ،
 
تا سحر یک شب ؟

تو آیا قاصدک های رها را دیده ای هرگز ،
 
که از شرم نبود شاد پیغامی ،
 
میان کوچه ها سرگشته می چرخند ؟
 
نپرسیدی چرا وقتی که یاسی ، عطر خود تقدیم باغی می کند
 
چیزی نمی خواهد ؟
 
و چشمان تو آیا سوره ای از این کتاب هستی زیبا ،
 
 تلاوت کرده با تدبیر ؟
 
تو فرصت کرده ای آیا بخوانی آیه ای ، از سوره یک ساقه مریم ؟
 
نوازش های باران بهاری را ، به روی گونه های برگ ، فهمیدی ؟
 
تو از خورشید پرسیدی ، چرا
 
بی منت و با مهر می تابد ؟
 
تو رمز عاشقی ، از بال پروانه ، میان شعله های شمع ، پرسیدی ؟
 
تو آیا در شبی ، با کرم شب تابی سخن گفتی
 
از او پرسیده ای راز هدایت ، در شبی تاریک ؟
 
تو آیا ، یا کریمی دیده ای در آشیان ، بی عشق بنشیند
 
تو ماه آسمان را دیده ای ، رخ از نگاه عاشقان نیمه شب ها بر بتاباند ؟
 
نپرسیدی چرا گاهی ، دلت تنگِ دلِ تنگی نمی گردد ؟
 
چرا دستت سراغ دست همراهی نمی گیرد ؟
 
تو ایا دیده ای برگی برنجد از حضور خار بنشسته کنار قامت یک گل ؟
 
و گلبرگ گلی ، عطر خودش ، پنهان کند ، از ساحت باغی ؟
 
تو آیا خوانده ای با بلبلان ، آواز آزادی ؟
 
و سرخی شقایق دیده ای ، کو همنشینی من کند با سبزی یک برگ ؟
 
تو آیا هیچ می دانی ،
 
اگر عاشق نباشی ، مرده ای در خویش ؟
 
تو آیا معنی چشمان خیس و لب فروبستن ، نمی دانی ؟
 
نمی دانی که گاهی ، شانه ای ، دستی ، کلامی را نمی یابی
 
ولیکن سینه ات لبریز از عشق است
 
شبی در کهکشان راه شیری ، دب اکبر را صدا کردی ؟
 
تو پرسیدی شبی ، احوال ماه و خوشه زیبای پروین را ؟
 
جواب چشمک یک از هزاران اختر در آسمان را ، داده ای آیا ؟
 

برچسب: نویسنده: تنهای بی کس تاريخ: شنبه 4 شهريور 1391 ساعت: 23:30

 


قلب من برای تو می تپد
 
گفتم که چرا رفتی زتدبیر نه این بود گفتا چه توان کرد که تقدیر چنین بود گفتم که نه وقت رفتنت بود چنین زود گفتا که مگو مصلحت حق چنین بود
 
 
 
اگر روزی دلم گرفت یادم باشد
که خدا با من است، 
که فرشته ها برایم دعا میکنند،
که ستاره ها شب را برایم روشن خواهند کرد
 
یادم باشد که قاصدکی در راه است، 
 
که بهار نزدیک است،
 
که فردا منتظرم می ماند، 
 
 
که من راه رفتن می دانم و دویدن،
و جاده ها قدم هایم را شماره خواهند کرد.
اگر روزی دلم گرفت یادم باشد 
که خدای من اینجاست همین نزدیکیها،
 
و من، تنها نیستم

برچسب: نویسنده: تنهای بی کس تاريخ: شنبه 4 شهريور 1391 ساعت: 23:28

 


فقط گاهی...


 


 
چه کسی می داند
شاید شعرهای من
اندوه فراموش شده ی عاشقی باشد
که هر روز
هزار بار
فضای کوچکِ ذهنش را گــَــــرد گیری می کند
تا مگر عشق را
از گِردِ خود رانده باشد
چه کسی می داند!؟
 
 

برچسب: نویسنده: تنهای بی کس تاريخ: شنبه 4 شهريور 1391 ساعت: 23:27

  

دستهایت را پس میکشـــ ـــی...
خشــ ـــکم میزنــ ــد...
و چقــ ــدر غریبانــ ــه...
چشمهــ ــایم
غصه تنــ ــهایی دستهایم را میخورنــ ــد..
چشمــ ـــانت را میــ ــدزدی
پشت میــ ــکنی و نیشــ ــخند میزنــ ــی
و گمــ ــان میکنــ ــی بعد از رفتنــ ــت
مــ ــن تا همیشــ ــه تنــ ــها
منتظــ ــر قدمهای آرامــ ــت میمانــ ــم...
چه خیــ ــال پوچــ ــی...
فــ ــردای رفتنــ ــت
دیـ ـگر نه یــ ـادت هست نه خاطــ ــراتت...
نه میمیــ ــرم
نه حتــ ــی دلتنــ ــگ میشــ ــوم..
 
فــ ـــردای رفتنــ ــت
فقـ ــط مــ ــن هستم و زنــ ــدگی...
حالا اگر میخواهــ ـی بروی..
بــ ـــرو
 

دوباره مینویسم
دلم تنگ است
نه
به خودت نگیر
دیگر نوشته هایم
بوی تو را نمیدهد..
حالم آنقدر خوب است که دیگر
هوای دستانت به سرم نمیزند..
فقط چشمانت...
چرا با من حرف میزند؟
 

برچسب: نویسنده: تنهای بی کس تاريخ: شنبه 4 شهريور 1391 ساعت: 23:26

 



 

 

 

 

 
 
خانۀ عشق کجاست ؟

 
من فقط می دانم
ناشناسی هر شب
پنجرۀ خواب مرا
می کوبد
یک سبد   
 
گل و پروانه و باران
در باغ شبم می ریزد
و لبخند زنان
پشت دلم می پیچد
کفشهایش  
 
لب رؤیای دلم جا ماندست
و نمی دانم من
خانۀ عشق کجاست

 

برچسب: نویسنده: تنهای بی کس تاريخ: شنبه 4 شهريور 1391 ساعت: 23:25

 


ماندن همیشه خوب نیست
...


رفتن هم همیشه بد نیست...

گاهی رفتن بهتر است.گاهی باید رفت...

باید رفت تا بعضی چیز ها بماند...

اگر نروی هر انچه ماندنیست خواهد رفت...

اگر بروی شاید با دل پر بروی و اگر بمانی با دست خالی خواهی ماند...

گاهی باید رفت و بعضی چیزها که بردنی ست با خود برد...

مثل یاد،مثل خاطره ،مثل غرور...

و انچه ماندنیست را جا گذاشت،مثل یاد،مثل خاطره،مثل لبخند...

رفتنت ماندنی می شود وقتی که باید بروی،بروی...

و ماندنت رفتنی میشود وقتی که نباید بمانی،بمانی
 

برچسب: نویسنده: تنهای بی کس تاريخ: شنبه 4 شهريور 1391 ساعت: 23:23

 


پشت سر هر معشوق ، خدا ایستاده است


 

 
پشت سر هر معشوق ، خدا ایستاده است

 
پشت سر هر آنچه که دوستش می داری

 
و تو برای این که معشوقت را از دست ندهی

 
بهتر است بالاتر را نگاه نکنی

 
زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد

 
و او آنقدر بزرگ است

 
که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند

 

 
پشت سر هر معشوق ، خدا ایستاده است

 
اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی

 
اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح

 
خدا چندان کاری به کارَت ندارد

 
اجازه می دهد که عاشقی کنی

 
تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی 

 
اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی

 
خدا با تو سختگیرتر می شود

 
هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر

 
و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر

 
بیشتر باید از خدا بترسی

 
زیرا خدا از عشق های پاک و عمیق و ناب و زیبا نمی گذرد

 
مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند

 

 
پشت سر هرمعشوقی ، خدا ایستاده است

 
و هر گامی که تو در عشق برمی داری

 
خدا هم گامی در غیرت برمی دارد

 
تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر

 
و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است

 
و وصل چه ممکن و عشق چه آسان

 
خدا وارد کار می شود و خیالت را درهم می ریزد

 
و معشوقت را درهم می کوبد

 
معشوقت ، هر کس که باشد

 
و هر جا که باشد و هر قدر که باشد

 
خدا هرگز نمی گذارد میان تو و او ، چیزی فاصله بیندازد

 
معشوقت می شکند و تو ناامید می شوی

 
و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است

 
ناامیدی ازاینجا و آنجا

 
ناامیدی از این کس و آن کس

 
ناامیدی از این چیز و آن چیز

 

 
تو ناامید می شوی و گمان می کنی

 
که عشق بیهوده ترین کارهاست

 
و برآنی که شکست خورده ای

 
و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق

 
و آن همه عشق را تلف کرده ای

 
اما خوب که نگاه کنی

 
می بینی حتی قطره ای از عشقت

 
حتی قطره ای هم هدر نرفته است

 
خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته

 
و به حساب خود گذاشته است

 
:خدا به تو می گوید

 
مگر نمی دانستی

 
که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟

 
تو برای من بود که این همه راه آمده ای

 
و برای من بود که این همه رنج برده ای

 
و برای من بود که اینهمه عشق ورزیده ای

 
پس به پاس این ؛

 
قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم

 
و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم.

 
و این ثروتی است که هیچ کس ندارد

 
تا به تو ارزانی اش کند
.
فردا اما تو باز عاشق می شوی

 
تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر و ناامیدتر

 
تا بی نیازتر شوی و به او نزدیکتر

 
:راستی 

 
اما چه زیباست

 
و چه باشکوه و چه شورانگیز
 
!که پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است

برچسب: نویسنده: تنهای بی کس تاريخ: شنبه 4 شهريور 1391 ساعت: 23:22

 


راز آرامش درون خویشنداری است. انرژی های خود را پراکنده نکن. آنها را تحت نظر داشته باش و به طرز مفیدی هدایت کن.
راز آرامش درون در این است که هرکاری را با حواس جمع و علاقه انجام دهی.
راز آرامش درون در زمان حال زندگی کردن است، گذشته و آینده را در چرخه ذهنی ابدیت رها کن.
راز آرامش درون در آسایش درون است. آسایش جسمانی، عاطفی، ذهنی و سپس معنوی است.
 http://www.graphics99.com/wp-content/uploads/2011/10/Sparkling-Flower-Divider.gif
 
راز آرامش درون در دل نبستن است. این را بدان که در حقیقت هیچ چیز و هیچ کس به تو تعلق ندارد.
راز آرامش درون در شادی است. افکار شادی آفرین را آگاهانه حفظ کن.
راز آرامش درون در آرزو نداشتن است. این را بدان که شادی در درون تو جای دارد، نه در اشیاء و شرایط خارج از وجود تو.
راز آرامش درون در این است که همه چیز را همان طور که هست بپذیری. آنگاه با امید و آرامش در جهت بهبودی آن قدم برداری.
 
http://www.yearsoftears.org/images/221_Bar_blue_flower_bar.gif
 
راز آرامش درون در درک این مطلب است که تو نمی توانی دنیا را تغییر دهی. اما می توانی خودت را تغییر دهی.
راز آرامش درون در دوستی با افراد مثبت است. از معاشرت با افرادی که طبیعتی خالی از صفا و صمیمیت دارند، اجتناب کن.
راز آرامش درون در ایجاد آرامش در محیط اطراف خویش است.
راز آرامش درون در یک زندگی ساده است. ضروریات زندگی را دوباره برای خود تعریف کن.
 
 http://www.mylittledarlings.com/files/barmulticolorflowers_shortworld_6400b_111c.gif
راز آرامش درون در یک زندگی سالم است. هر روز ورزش کن، غذای مناسب بخور و نفس عمیق بکش.
راز آرامش درون در داشتن وجدانی پاک است. به آرمان هایت پاینده باش.
راز آرامش درون در رفتار آزادانه است. رفتاری که بر آمده از خود واقعی ات باشد، نه افکار دیگران.
راز آرامش درون در این است که در تمام مراحل زندگی از حق پیروی کنی.
 
 http://webzoom.freewebs.com/moonlitesigs2/A%20American%20flower%20bar.jpg
راز آرامش درون در غبطه نخوردن به مال دیگران است. این را بدان که آنچه حق توست، هر طور شد خود را به تو خواهد رساند.
راز آرامش در گله مند نبودن است. آنچه دنیا به تو می بخشد، در مقابل چیزی است که پیش تر ، تو به او بخشیده ای.
راز آرامش درون در این است که اشتباهات خود را بپذیری و بدانی که فقط خود تو می توانی آنها را به موفقیت تبدیل کنی.
راز آرامش درون در این است که بر دشمن درونت غلبه کنی، نه این که او را سرکوب کنی.
 
http://lamarsdoghouse.homestead.com/YellowFlowerBar.gif
راز آرامش درون در تمرین اراده است. حتی اگر نفست به شدت مخالف باشد.
راز آرامش درون در این است که دلت همیشه شاد باشد، حتی هنگامی که دیگران عبوس هستند.
راز آرامش درون در این است که به جای توقع خوشحالی از دیگران، خود آنها را خوشحال کنی.
راز آرامش درون در این است که خیر و سلامت دیگران را خیر و سلامت خود بدانی.
 
 http://www.eileendreyer.com/blog/uploaded_images/ist2_5072536_wilted_flower-703631.jpg
راز آرامش درون در بی آزار بودن است. هرگز عمدا کسی را نرنجان.
 
راز آرامش درون کار کردن "در کنار دیگران"، نه "در مقابل" آنها.
http://www.arome-flowers.com/photos/bouquet75.jpg

 

برچسب: نویسنده: تنهای بی کس تاريخ: شنبه 4 شهريور 1391 ساعت: 23:19

صفحه بندی